فريد الدين العطار النيسابوري

319

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

چون حسابِ نحس كرد و سعد از آن * گوشهء آن تخته گيرد بعد از آن ، بر فشاند ، گويى آن هرگز نبود * آن همه نقش و نشان هرگز نبود صورتِ اين عالمِ پر پيچ پيچ * هست همچون صورتِ آن تخته هيچ تو نيارى تابِ اين ، كُنجى گزين * گردِ اين كم گرد و در كُنجىنشين . جملهء مردان زنان اينجا شدند * از دو عالم بىنشان اينجا شدند چون ندارى طاقتِ اين راه ، تو * گر همه كوهى نسنجى كاه ، تو . الحكاية و التمثيل گفت مردى مرد را از اهلِ راز * پرده شد از عالَمِ اسرار باز هاتفى در حال گفت اى پير زود * هر چه مىخواهى بخواه و گير زود پير گفتا من بديدم كانبيا * مبتلا بودند دايم در بلا هر كجا رنج و بلايى بيش بود * انبيا را ، آن همه ، در پيش بود انبيا را چون بلا آمد نصيب * كى رسد راحت بدين پيرِ غريب ؟ من نه عزّت خواهم و نه خواريى * كاش در عجزِ خودم بگذاريى